موضوعات آخرین مطالب پيوندها
نويسندگان
راه راست بزرگترین ناارحتی و غم رهبری برای جامعه اسلامی ما غم نخواندن کتاب است و محجور بودن این کالای فرهنگی در بین خانواده هاست.در ذیل گزیده ای از سخنان و بیانات رهبری در مورد این درد و خسارت بزرگر را با هم می خوانیم: قلبا غمگين و متاسف مىشوم من هر زمانى كه به ياد كتاب و وضع كتاب در جامعه خودمان مىافتم، قلبا غمگين و متاسف مىشوم. اين به خاطر آن است كه در كشور ما به هر دليلى كه شما نگاه كنيد، بايد كتاب اقلا ده برابر اين ميزان، رواج و توسعه و حضور داشته باشد.(1) اين درد و خسارت بزرگى است براى يك ملت، خسارتى بزرگ است كه افراد آن با كتاب سر و كار نداشته باشند و براى يك فرد، توفيق عظيمى است كه با كتاب مأنوس و همواره در حال بهرهگيرى از آن - يعنى آموختن چيزهاى تازه - باشد.(2) اين عادت هنوز بين جوانان ما جا نيفتاده كه بروند كتاب بخرند، بعد آن را بخوانند، بعد به دوستشان يا فرزندشان بدهند تا آنها هم بخوانند؛ اين طورى نيست. اى بسا كتابى را مىخرند، بعد آن را كنارى مىگذارند يا مثلا كتابى را دوستى به دوستى هديه مىدهد، او هم كنارى مىگذارد! واقعا كتابخواندن در مملكت ما جا نيفتاده است و اين درد بزرگى است. ما از اهميت وعظمت اين درد غافليم؛ در حالى كه اين همه مطلبى كه در ذهنها هست، بر سر قلمها و روى كاغذها جارى مىشود و با خرج زيادى چاپ مىگردد، اگر اين مطالب... بين همه مردم تقسيم بشود، ببينيد چقدر سطح فرهنگ جامعه بالا مىآيد و چه منافعى از اين ناحيه عايد مىشود. بياييد شما هم به مجموعه كارهاى كم و بيش داراى تاثيرى بپيونديد كه حالا چند سالى است براى واداركردن مردم به كتابخواندن شروع شده است؛ اينها را در تبليغاتتان، در اظهاراتتان بيان كنيد. اصلا كتاب بنويسيد، مقاله بنويسيد، اعلان بكنيد، ...قصه... نوشته بشود، كارهاى هنرى بشود تا مردم به خواندن كتاب وادار بشوند... و كتاب جزو لوازم زندگى بشود.(3) به قلبم فشار مىآيد! ملت ما مطالعهكردن را اصلاً جزو كارهاى بشرى نمىدانند! مثل خوراك و ورزش و ديگر چيزهايى كه جزو كارهاى معمول انسان است، مطالعه اصلاً جزو اين چيزها نيست! آدم بايد عنوان ديگرى داشته باشد - يا بايد شب امتحانش باشد يا بايد معلم در مدرسه از آدم بخواهد يا بايد يك دانشمند باشد يا بايد بخواهد در جايى سخنرانى كند - تا موجب شود كه مطالعه كند! اين چهقدر خسارت است!؟ واقعاً خدا مىداند من وقتى (به) يادم مىآيد - و اين چيزى است كه تقريباً هيچوقت از يادم نمىرود - كه مردم ما مطالعهكردن را بلد نيستند، به قلب من فشار مىآيد! از اين بابت، ما چقدر داريم هر ساعت خسارت مىبينيم!؟ واقعاً اين به عهده چه كسى است؟(4) از اين مسأله راضى نيستم ما در كشورمان، در جامعه خودمان، از واقعيتى كه در اين زمينه وجود دارد، راضى نيستيم. بله، درست است؛ امروز حجم كتابهايى كه توليد مىشود، با گذشته خيلى تفاوت كرده است، گاهى چند برابر كتاب منتشر مىشود يا تيراژ كتابها بالا مىرود، ليكن اين كافى نيست، اينها براى كشور ما خيلى كم است. بايد جورى بشود كه در سبد كالاى مصرفى خانوادهها، كتاب يك سهم قابل قبولى پيدا كند و كتاب را بخرند براى خواندن، نه براى تزئين اتاق كتابخانه و نشاندادن به اين و آن.(5) بدترين و پرخسارتترين تنبلىها اهتمام به كتاب در واقع قوامش به اهتمام به كتابخوانى است. در جامعه بايد سنت كتابخوانى رواج پيدا كند. فايده سوادآموزى اين است. اثر حركت و نهضتى كه در كشورها براى ريشهكن كردن بىسوادى انجام مىگيرد، عبارت است از همين كه بتوانند از اين مجموعه عرضهكننده فكر و ذوق و استعدادِ ديگران استفاده كنند، اين بدون كتابخوانى امكانپذير نيست. به گمان من يكى از بدترين و پرخسارتترين تنبلىها، تنبلى در خواندن كتاب است. هرچه هم انسان به اين تنبلى ميدان بدهد، بيشتر مىشود.(6) چرا بايد اُنس مردم با كتاب اينطور باشد؟! من مىبينم كه متأسفانه كتاب در جامعه ما، آن مقدار كه شأن اين جامعه اقتضا مىكند، رواج ندارد. اگر ما يك جامعه بىفرهنگ و تاريخ بوديم، جامعهاى بوديم كه گذشته و كسان فرهنگىِ با معرفت و برجستهاى ندارد، انسانهاى بااستعداد و فهيم و داراى بينش و طرز فكر بالا ندارد، بىرغبتى به كتاب قابل توجيه بود، امّا در جامعه ما با اين همه انسانهاى فرهنگى، برجسته، والا، اساتيد، مؤلّفين، آشنايان با كتاب، شعرا، نويسندگان، علماى بزرگ، دانشگاهيان برجسته و عناصر فرهنگى و عالِم، چرا بايد اُنس با كتاب اينطور باشد؟! سابقه فرهنگى و تاريخى ما خيلى زياد است. جامعه ما اساساً جامعهاى پخته و بالغشده است، يك جامعه ابتدايى و بدوى نيست. مردم ما بايد بيش از اين با كتاب آشنا باشند.(7) كتاب؛ مادر تمدنها كتاب يكى از ارزشمندترين فرآوردههاى بشرى و گنجينه بزرگترين ثروتهاى بشر، يعنى دانش و تحقيق است. دين و دنياى بشر و جسم و جان انسان، به بركت كتاب تأمين و تغذيه مىشود و فرآيند كمال بشرى به وسيله كتاب تحقق مىيابد. كتاب، مادر تمدنها و نيز عصاره آنها است و بشر با پديدآوردن كتاب، درسهاى بىشمارى را كه در كتاب تكوين بدو آموخته شده، گرد مىآورد و در محيط بشرى منتشر مىسازد و بدينگونه روزبهروز گنجينه ثروت بشرى، غناى بيشتر مىيابد.(8) كتابخوانى؛ واجب دينى مردم ما با كتاب، بيش از آنچه امروز انس دارند، بايد انس بگيرند. كتابخوانى چيزى است كه براى يك ملت فريضه است؛ واجب و لازم است. مردمى كه اهل كتابخواندن باشند، از لحاظ معلومات و ذكاوت و هوشيارى، تفاوت مىكنند با مردمى كه با كتاب و مطبوعات انس نداشته باشند.(9) امروز كتابخوانى و علمآموزى نه تنها يك وظيفه ملى، كه يك واجب دينى است. از همه بيشتر، جوانان و نوجوانان بايد احساس وظيفه كنند، اگرچه آنگاه كه انس با كتاب رواج يابد، كتابخوانى نه يك تكليف، كه يك كار شيرين و يك نياز تعللناپذير و يك وسيله براى آراستن شخصيت خويشتن تلقى خواهد شد و نه تنها جوانان، كه همه نسلها و قشرها از سر دلخواه و شوق بدان رو خواهند آورد.(10) هيچ چيزى جاى كتاب را پر نمىكند هرچه ما پيش برويم، احتياج ما به كتاب بيشتر خواهد شد. اين كه كسى تصور كند با پديدآمدن وسائل ارتباط جمعىِ جديد و نوظهور، كتاب منزوى خواهد شد، خطا است. كتاب روزبهروز در جامعه بشرى، اهميت بيشترى پيدا مىكند. ابزارهاى نوظهور مهمترين هنرشان اين است كه مضمون كتابها و محتواى كتابها و خود كتابها را راحت و آسان منتقل كنند. جاى كتاب را هيچ چيزى نمىگيرد.(11) كتاب مقوله بسيار مهمى است. البته من به كارهاى هنرى و تصويرى تلويزيون، سينما، يا از اين قبيل چيزها خيلى اعتقاد دارم، اما كتاب نقش مخصوصى دارد. جاى كتاب را هيچ چيزى پر نمىكند. كتاب را بايد ترويج كرد،... مردم بايد به كتابخوانى عادت كنند و كتاب وارد زندگى بشود. چندى پيش من ديدم كه همين تلويزيون با بعضى از جوانان مصاحبه كرده بود و پرسيده بود كه آقا! شما كتاب مى خوانيد؟ پاسخ داده بودند كه نه، اصلا كتاب را جزو ضروريات زندگى نمىدانند.(12) كارى كنيم مردم كتابخوان بشوند از بس كه درباره اين مساله مهم (كتابخوانى) گفتهام و به من هم گفته شده كه چقدر اثر دارد، حقيقتا وقتى مىخواهم بار ديگر اين مساله را بيان كنم، دچار ترديد مىشوم كه اين ديگر جزو گفتار لغو نباشد! من نمىدانم واقعا اين تكرار، اثر كرده يا نكرده است... بياييد كارى كنيد كه مردم كتابخوان بشوند.(13) مردم ما كتابخوان نيستند. اين كتابنخوانى، نقص خيلى بزرگى است. خيلى از مردم ما حتى روزنامهخوان هم نيستند. اگر نگاهى به روزنامه بكنند، به همان تيترهاى درشتش اكتفا مىكنند. بسيارى از مردم، راديو را فقط براى سرگرمىهايش گوش مىكنند، نه براى آموزش و خبر و آگاهىهاى زندگى و مسائل فرهنگى. ما بايد اين نقيصه را برطرف كنيم.(14) مثل خوردن و خوابيدن متأسفانه كتابخوانى، جز در بين يك عده از اهل علم و اهل تحصيل و كسانى كه به طور قهرى با كتاب سر و كار دارند، يك كار رايج و روزمره به حساب نمىآيد؛ در حالى كه كتابخوانى بايد مثل خوردن و خوابيدن و ساير كارهاى روزانه، در زندگى مردم وارد بشود.(15) كتاب نبايد به يك عده از افراد جامعه ما مخصوص بماند، كما اينكه در گذشته اينطور بوده است كه يك عده كتابخوان و اهل كتاب و اهل مراجعه به كتاب بودند، اكثريت هم دور از كتاب و فارغ از همّ كتاب؛ اين درست نيست. امروز البته وضع بهتر شده است، انسان مىتواند اين را حس كند.(16) ناشى از عدم اعتياد به كتاب است من جوانان بسيارى را ديدهام، حالا افراد مسن كه جاى خود دارد كه حتى مطالعه كتاب رمان را هم ميل ندارند! كتاب رمان را يك هفت هشت ده صفحه مىخوانند و مىگويند حوصله نداريم؛ در حالى كه حاضرند بيست دقيقه يا نيم ساعت بنشينند و تبليغات تلويزيون را كه قبل از شروع فيلم سينمايى پخش مىشود، تماشا كنند! حاضر نيستند در اين بيست دقيقه، حتى همان كتاب رمان را بخوانند، حالا نمىگوييم كتاب اجتماعى، كتاب سياسى يا كتاب علمى، اين ناشى از چيست؟ ناشى از عدم اعتياد به كتاب است. مردم ميل به كتابخوانى ندارند. براى اين بايد فكرى بكنيد.(17) مىشود و اجتنابناپذير است من تصور مىكنم كه با حال اشتغال هم مىشود مطالعه كرد. قبل از پيروزى انقلاب به مدت كوتاهى و بعد هم كه انقلاب پيروز شد و من به تهران آمدم و اشتغالهاى گوناگونى داشتم، اصلا فرصت مطالعه پيدا نكرده بودم... در اين يكى دو سال اخير ديديم كه نمىشود و ما بايد بالاخره وقتى (را) براى مطالعه باز كنيم. از حدود دو سال پيش با اين كه اشتغالات ما كم نشده بود و بلكه زياد هم شده بود، تصميم گرفتيم كه مجدداً مطالعه كنيم. شروع كرديم، ديديم مىشود و من الان هر شبانهروز مقدارى مطالعه مىكنم... فهميدم كه مىشود.(18) بنده خودم هم با اينكه گرفتارى كارىام زياد است، اما بحمدالله از كتاب منفك نشدهام و در حقيقت نمىتوانم هم منفك بشوم. در خلال كارهاى فراوان و سنگينى كه بر دوش ما هست، دائما با كتاب سر و كار دارم، احساس مىكنم كه اگر انسان بخواهد در زمينه معنوى و فرهنگى تر و تازه بماند، جز رابطه با كتاب، كه مثل رابطه با جويبار، دائمى و در جريان است و مرتب تازههايى را در اختيار انسان مىگذارد، چارهاى ندارد. البته مساله، مساله چاره داشتن يا نداشتن نيست؛ مساله ميل و شوق و يك چيز اجتنابناپذير براى كسى است كه اهل كتاب باشد.(19) تجديد مطلعى در مسأله كتاب و كتابخوانى من از اين اجتماعى كه امروز هست، مىخواهم اين استفاده را بكنم كه يك تجديد مطلعى بشود در مسأله كتاب و كتابخوانى و كتاب خوب و كتاب مفيد و كتاب سالم؛ يك حركتى را همه مسؤولان در كشور آغاز كنند؛ از آنهايى كه برنامهريزى مىكنند تا آنهايى كه توليد مىكنند، تا آنهايى كه تبليغ مىكنند، تا مخاطبان كتاب، جوانها و غير جوانها كه كتاب را مىخوانند، يك نگاه جديدى داشته باشيم. تيراژهاى هزار و دو هزار و سه هزار و اينها شايسته كشورِ هفتاد و پنج ميليونى ما با اين همه جوان، با اين همه انگيزه نيست؛ بايد تيراژها خيلى بالاتر باشد. حالا در بعضى از موارد خوشبختانه انسان مىبيند دفعات چاپ كتابها خيلى بالا است، ليكن در عين حال در مجموع كه نگاه مىكنيم، نه، راضىكننده نيست، قانعكننده نيست، بايد يك حركتى آغاز شود.(20) بايد سنت و سيره رايج مردم شود من يك دوره كتاب هشت جلدى را كه يك نويسنده عرب نوشته است و از كتابهاى معروف هم هست - نمىخواهم اسم بياورم - در سالهاى دور، وقتى به تهران مىآمدم و در اتوبوس زياد معطل مىشدم، خواندم. همه اين دوره هشت جلدى را كه راجع به تاريخ ادبيات و علوم و معارف اسلامى است، تقريباً در اتوبوس خواندم. كتابخوانى بايد يك سيره و سنّت رايج بين مردم ما بشود، كتاب بخوانند و به فرزندانشان هم ياد بدهند، خانمها در خانه كتاب بخوانند و معلومات بيندوزند. البته در كنار اين مسائل، بايد به فكر باشيم و دغدغه نوع كتابهايى كه توليد مىشود نيز در ما باشد. بايد كتابِ خوب توليد شود. كتاب يك غذا است؛ يك غذاى روح است؛ يك نوشيدنى روح است و چنانچه مقوّى باشد، روح را تقويت مىكند. ما كه سفارش مىكنيم از اين نوشيدنى بخوريد، نوع نوشيدنى را معيّن نكردهايم.(21) كتابخوانى بايد در جامعه ترويج شود و اين كار بر عهده همه دستگاههايى است كه در اين زمينه مسؤولند؛ از مدارس ابتدايى بگيريد - كه برنامههايى بايد باشد كه كودكان ما را از اوان كودكى به خواندن كتاب عادت بدهد؛ خواندن با تدبر، خواندن با تحقيق و تأمل - تا دستگاههاى ارتباطجمعى، تا صدا و سيما، تا وسائل تبليغاتى گوناگون. يكى از كارهاى بزرگ و مهم در سطح جامعه اين است كه تبليغات كتابخوانى همهگير شود. ما امروز مىبينيم براى كالاهاى كماهميت كه تأثيرى هم در زندگى انسانها ندارند، صاحبانش تبليغات رنگينِ عجيب و غريبى را متصدى مىشوند، مباشر مىشوند؛ دستگاههاى ارتباط جمعى، مطبوعات، صدا و سيما آنها را پخش مىكنند؛ در حالى كه آن محصولات هيچ ضرورتى ندارند، هيچ لزومى ندارند، يك چيز اضافى در زندگى هستند؛ گاهى بودنشان مفيد است، گاهى بودنشان حتّى مفيد هم نيست؛ شايد مضر هم هست. محصولى با عظمت كتاب، با ارزش كتاب، درخور اين است كه تبليغ بشود، تشويق بشوند كسانى كه مىتوانند كتاب را بخوانند، اين را ما بايد به صورت عادت در بياوريم.(22) باید این عادت از بین برود من اگر بدانم هر روز يك ساعت بايد حرف بزنم و نتيجهاش اين باشد كه مردم كتابخوان بشوند، حاضرم روزى يك ساعت و نيم حرف بزنم! اگر اينطورى بشود قضيه را حل كرد، حرفى نيست، ما بايد عرضمان را به مردم بكنيم و بنده هم عرض مىكنم، منتهى چيزهايى است كه با گفتن تنها تمام نمىشود... اين، گفتن و بازگفتن و بازگفتن و به زبانهاى گوناگون گفتن و از همه طرف گفتن و او را با فكر محاصرهكردن مىخواهد تا يك عادت از بين برود يا به وجود بيايد.(23) تحقق بخش عمدهاى از وظايف فرهنگى دولت! من فكر مىكنم اگر بتوانيم فرهنگ كتابخوانى را در كشور رايج كنيم و در كنار آن، توليد كتاب را هم خوب گسترش دهيم، بخش عمدهاى از وظايف فرهنگى دولت جمهورى اسلامى، بدين وسيله انجام خواهد گرفت. كتاب، مقوله بسيار مهمى است. من البته به كارهاى هنرى و تصويرى، تلويزيون يا سينما يا از اين قبيل مقولات، خيلى اعتقاد دارم، اما كتاب، نقش و جايگاه مخصوصى دارد. جاى كتاب را هيچ چيز پر نمىكند و بايد كتاب را ترويج كرد. اين توصيه براى كسانى است كه مربوط به وزارت ارشادند و امور كتاب، از لحاظ مقرّرات كشور به آنها ارتباط پيدا مىكند.(24) جوانان! دانشجويان! طلاب! من كلّاً به جوانها و به خصوص به دانشجويان و طلاّب توصيه مىكنم كه آگاهيهاى خودشان را افزايش دهند. بسيارى از اين كجرويهايى كه شما ملاحظه مىكنيد، ناشى از كمبود آگاهى است. نسل امروز - بهويژه نسل جوان ما - بايد از تاريخ كشورش اطّلاع داشته باشد، به خصوص از زمان مشروطيت به اين طرف را بداند. شما در هر رشتهاى كه تحصيل مىكنيد، چون جزو نخبگان جامعه هستيد، بايد بدانيد كه كشور شما در چه موقعيتى قرار داشته و دارد. شما بايد به خصوص تاريخ رژيم گذشته را بدانيد. نسل امروز ما درست نمىداند كه انقلاب اسلامى چگونه اين كشور را از چنگال آن رژيم خلاص كرده است. اين را ما كه با همه پوست و گوشت و همه هستىِ خود، آن رژيم را حس كرديم، خوب مىدانيم. اينها بايد منعكس و گفته شود. البته در اين زمينه، چيزهايى هم نوشته شده است. آگاهيهاى شما از مسائل جهان بايد بالا برود. من گمانم اين است هر كسى، هر جوانى و هر دانشجويى كه بداند اين انقلاب و اين نظام، كشور را از دست چه گرگهاى خونآشامى گرفته و چه زحماتى را در اين (سى) سال تحمّل كرده تا به اينجا رسيده و چه دشمنيهايى با آن شده و الان هم در كمين آن است، كاملاً مىفهمد كه در اين نظام چه بايد بكند، يعنى وظيفه خودش را حس مىكند و تشخيص مىدهد. جوان ايرانى، هم روشنبين و باهوش است، هم سياسى است، لذا جاى ابهام باقى نمىماند. بنابراين، علاجى كه من (براى در امانماندن از غفلت يا تندرويهاى بيجا و تصميمگيريهاى خداپسندانه و مبتنى بر اسلام) پيشنهاد مىكنم، كتابخوانى، افزايش مطالعه و كشاندن اجتماعات دانشجويى به بحثهاى صحيح و حقيقى - نه بحثهاى انحرافى - است.(25) صدها جلد كتاب در همين ده دقيقهها! كتابخوانى را بايد جزو عادات خودمان قرار دهيم. به فرزندانمان هم از كودكى عادت بدهيم كتاب بخوانند، مثلاً وقتى مىخواهند بخوابند، كتاب بخوانند يا وقتى ايام فراغتى هست، روز جمعهاى هست كه تفريح مىكنند، حتماً بخشى از آن روز را به كتابخواندن اختصاص دهند. در تابستانها كه نوجوانان و جوانان محصّل تعطيلاند، حتماً كتاب بخوانند. كتابهايى را معيّن كنند، بخوانند و تمام كنند. افرادى كه كار روزانه دارند، مثلاً كارمند ادارى، كارگر، كاسب و يا كشاورز هستند، وقتى به خانه مىآيند، بخشى از زمان را گرچه نيمساعت، براى كتابخواندن بگذارند. چقدر كتابها را در همين نيمساعتها مىشود خواند! بنده دورههاى بيست جلدى و بيست و چند جلدى كتاب را در همين فاصلههاى ده دقيقه، بيست دقيقه و يك ربع ساعته خواندهام. پشت اين كتابها را هم يادداشت مىكنم كه معلوم باشد. شايد صدها جلد كتاب را همينطور در اين فاصلههاى كوتاه ده دقيقهاى خواندهام. بسيارى از افراد را هم مىشناسم كه اين گونهاند.(26) در هنگام آگهى تلويزيونى گاهى مىبينيد يك نفر پاى تلويزيون نشسته و منتظر يك فيلم است. تلويزيون آگهى تبليغاتى پخش مىكند و گاهى پخش تبليغات، بيست دقيقه طول مىكشد. يك وقت است كسى به آن تبليغات احتياج دارد، اما كسى كه احتياج ندارد آگهىهاى تبليغاتى را ببيند، اين بيست دقيقه را چرا بيكار بنشيند!؟ يك كتاب دمِ دستش باشد، بردارد و بيست دقيقه مطالعه كند. اگر مردم ما عادت كنند كه از اين وقتهاى ضايعشونده براى مطالعه كتاب استفاده كنند، جامعه خيلى پيش خواهد رفت و فرهنگ كشور، خيلى ترقى خواهد كرد.(27) مطالعه چند جلد كتاب قطور در اتوبوس! من مىخواهم خواهشى از مردم بكنم و آن اين است: كسانى كه وقتهاى ضايعشوندهاى دارند، مثلاً به اتوبوس يا تاكسى سوار مىشوند يا سوار وسيله نقليه خودشان هستند و ديگرى ماشين را مىراند يا در جاهايى مثل مطب پزشك، در حال انتظار به سر مىبرند و به هر حال اوقاتى را در حال انتظار به بيكارى مىگذرانند، در تمام اين ساعات، كتاب بخوانند. كتاب در كيف يا جيب خود داشته باشند و در اتوبوس كه نشستند، كتاب را باز كنند و بخوانند. وقتى هم به مقصد رسيدند، نشانى لاى كتاب بگذارند و باز در فرصت يا فرصتهاى بعدى آن را باز كنند و از همانجا بخوانند. بنده خودم چند جلد قطور از يك عنوان كتاب را در اتوبوس خواندم! قضيه مربوط به قبل از انقلاب است كه چند روزى براى انجام كارى از مشهد به تهران آمده بودم. وضعيت و فضاى اتوبوسهاى آن روزگار براى ما خيلى آزاردهنده بود و نمىتوانستيم تحمل كنيم. دلم مىخواست سرم پايين باشد و خواندن كتاب در چنين وضعيتى بهترين كار بود. ساعتى را كه به اين حالت مىگذراندم، احساس نمىكردم ضايع مىشود. آن وقتها تقريباً يكساعت طول مىكشيد تا آدم با اتوبوس از جايى به جاى ديگر مىرفت. بعضى وقتها اين جابجايى كمتر يا بيشتر هم طول مىكشيد. بههرحال چنين يكساعتهايى را احساس نمىكردم كه ضايع مىشود، چون كتاب مىخواندم.(28) همه افراد خانوادهمان همينطورند! در منزل خود من، همه افراد، بدون استثنا، هر شب در حال مطالعه خوابشان مىبرد، خود من هم همينطورم، نه اينكه وسط مطالعه خوابم ببرد، مطالعه مىكنم تا خوابم مىآيد، كتاب را (كنار) مىگذارم و مىخوابم. همه افراد خانه ما وقتى مىخواهند بخوابند، حتماً يك كتاب كنار دستشان است. من فكر مىكنم كه همه خانوادههاى ايرانى بايد اينگونه باشند. توقع من اين است. بايد پدرها و مادرها، بچهها را از اول با كتاب محشور و مأنوس كنند، حتى بچههاى كوچك بايد با كتاب انس پيدا كنند.(29) كتاب مثل نان و وسايل معيشتىِ لازم بايد پدرها و مادرها، بچهها را از اوّل با كتاب محشور و مأنوس كنند، حتّى بچههاى كوچك بايد با كتاب اُنس پيدا كنند. بايد خريدِ كتاب، يكى از مخارج اصلى خانواده محسوب شود. مردم بايد بيش از خريدن بعضى از وسايل تزييناتى و تجمّلاتى - مثل اين لوسترها، ميزهاى گوناگون، مبلهاى مختلف و پرده و... - به كتاب اهميّت بدهند. اوّل كتاب را مثل نان و خوراكى و وسايل معيشتىِ لازم بخرند، بعد كه اين تأمين شد، به زوايد بپردازند. خلاصه بايد با كتاب اُنس پيدا كنند. در غير اين صورت، جامعه ايرانى به هدف و آرزويى كه دارد - كه حقّ او هم هست - نخواهد رسيد.(30) لزوم توليد كتاب خوب در عرصههاى فكرى مختلف ما در زمينه كتاب، چند تكليف مهم بر عهده داريم؛ يك تكليف اين است كه در عرصههاى فكرى مختلف، كتاب توليد كنيم؛ آن هم كتاب خوب. چنين تكليفى نه فقط بر عهده مسؤولان كشور است، بلكه كل كشور و طبقه اهل فرهنگ، چنين تكليفى دارند.(31) براى اينكه اثرى ماندنى شود، بايد خوب باشد. آثارِ خوب مىمانند، در دلها جاى مىگيرند و كهنه نمىشوند. خوب هم كه مىگوييم، يعنى پاسخى به يك سؤال و يك نياز باشد. خوب فقط معنايش اين نيست كه از لحاظ هنرى، خوب تنظيم شده باشد و خيلى عميق باشد، نه. ممكن است اينطورها نباشد، ليكن پاسخى به يك نياز باشد، مهم اين است. در باب كتاب اين را بايد ملاحظه كرد. البته نيازها خيلى گستردهتر از آن چيزى است كه انسان در وهله اوّل نگاه مىكند. شايد اگر در كشور ما فرضاً در يك موضوع هيچ كتابى وجود نداشته باشد يا هيچ تأليف درستى نباشد، آدم حس نكند كه به اين كتاب نياز هست، ولى وقتى اين كتاب مطرح مىشود، مىبينيم نه، ذهنها آن را مىخواهند. پس معنايش اين است كه ما به هر فرآورده فكر و فرهنگ انسانى نياز داريم و بايستى آن را بدانيم.(32) لزوم همگانىشدن سنت كتابخوانى تكليف بعدى اين است كه كتابخوانى به عنوان يك سنت رايج در آيد؛ به طورى كه همه قشرها در كشور كتابخوان شوند و كتابخوانى، مخصوص عدهاى از افراد جامعه ما نباشد؛ كمااينكه در گذشته اين طور بوده است، يعنى عدهاى كتابخوان و اهل كتاب و اهل مراجعه به كتاب بودند، اكثريت هم دور از كتاب و فارغ از همّ آن به سر مىبردند، اين درست نيست. البته امروز وضع بهتر شده است و انسان مىتواند اين را حس كند. بعضى از ناشران به من مىگفتند: ما تشكر مىكنيم از اينكه مىبينيم فرهنگ كتابخوانى توسعه پيدا كرده است و مردم به كتاب تمايل بيشترى نشان مىدهند. پس اين كار هم در حال پيشرفت است. البته اگر ما به حدى برسيم كه مورد نظر من در اين صحبت است، بايد تعداد كتابهايى كه هر بار چاپ مىشود، از دو هزار و پنج هزار و ده هزار به دويست هزار و سيصد هزار برسد، يعنى با چنين كميت بالايى بايد كتاب در جامعه پخش شود.(33) امروز هر اقدامى كه به گسترش سطح آگاهى عمومى بينجامد و نيروى تفكر و قدرت درك معارف را در مردم با استعداد ما تقويت كند، حسنهاى بزرگ است. كتاب دروازهاى به سوى گسترده دانش و معرفت است و كتاب خوب، يكى از بهترين ابزارهاى كمال بشرى است. همه دستاوردهاى بشر در سراسر عمر جهان، تا آنجا كه قابل كتابت بوده است، در ميان نوشتههايى است كه انسانها پديد آوردهاند و مىآورند و در اين مجموعه بىنظير، آموزشهاى آسمانى و درسهاى پيامبران به بشر و دانشها و شناختهايى است كه سعادت بشر بدون آگاهى از آن امكانپذير نيست. كسى كه با اين دنياى زيبا و زندگىبخش، (يعنى) دنياى كتاب ارتباط ندارد، بىشك از مهمترين دستاورد انسانى و نيز از بيشترين معارف الهى و بشرى محروم است. براى يك ملت، خسارتى بزرگ است كه افراد آن، با كتاب سر و كارى نداشته باشند و براى يك فرد، توفيق عظيمى است كه با كتاب، مأنوس و همواره در حال بهرهگيرى از آن، يعنى آموختن چيزهاى تازه باشد. با اين ديدگاه، به روشنى مىتوان ارزش و مفهوم رمزى عميق اين حقيقت تاريخى را دريافت كه اولين خطاب خداوند متعال به پيامبر گرامى اسلام(ص) اين است كه «بخوان!» و در اولين سورهاى كه بر آن فرستاده عظيمالشأن خداوند فرود آمده، نام قلم به تجليل ياد شده است؛ «اقرأ و ربك الأكرم، الذى علم بالقلم».(34) لزوم نقد و بررسى كتاب تكليف سومى كه ما در زمينه كتاب بر عهده داريم، نقد و بررسى كتاب است. وقتى كتاب با كميت بالا در اختيار همه قرار مىگيرد، يك نوع حيرت براى بعضىها به وجود مىآيد كه آيا اين كتاب را بخوانيم، نخوانيم، خوب است، بد است، مفيد است يا بىفايده است؟ كتاب بىفايده، يعنى مضر. انسان وقتى را براى مطالعه صرف مىكند و اگر كتاب بىفايده باشد، حكم مضر (را) دارد. البته خيلى به ندرت مىشود كتابى پيدا كرد كه به كلى بىفايده باشد، بالاخره هر كتابى يك نوع فايده دارد، ليكن وقت انسان محدود است. كسانى كه اهل مراجعه به كتابند، احتياج دارند كه اهل نظر و اطلاع، كتابها را به آنها معرفى كنند. ما متأسفانه مطبوعاتى كه از لحاظ وسعت و كيفيت، مخصوص اينكار و شايسته اين زمان باشد، نداريم؛ در گذشته هم اگر بود، خيلى نادر بود و سطح چندان بالايى نداشت. البته امروز هم در گوشه و كنار مواردى وجود دارد كه كافى به نظر نمىرسد. من مىخواهم از اهل فكر و نظر و قلم و كتاب و كسانى كه به كتاب اهميت مىدهند، خواهش كنم كه به نقد كتاب بپردازند. امروز كتابهاى بسيارى نوشته و چاپ و منتشر مىشود. اگر خوانندهاى درباره اين كتابها آگاهى لازم (را) داشته باشد، آنها را به سرعت خواهد خريد و مطالعه خواهد كرد و بلكه دوباره خواهد خواند، اما وقتى آگاهى ندارد، سراغ اين كتابها نمىرود. البته بسيارى از كتابها بعكساند و اگر خواننده مشخصى آگاهى داشته باشد، به آنها نگاه نخواهد كرد، زيرا وقتش را ندارد يا مثلاً نيازى به مقولات مطرحشده در اين كتابها ندارد و يا به دليل اشكالى كه در اين كتابها هست، سراغ آنها نمىرود. پس نقد كتاب، جزو كارهاى لازم است.(35) توجه به نيازها و خلأهاى جامعه توليدكنندگان كتاب هم بايستى به اين معنا توجه كنند. در توليد كتاب - چه توليد به معناى ايجاد كتاب، چه توليد به معناى ترجمه كتاب، چه توليد به معناى نشر كتاب و در اختيار اين و آن قرار دادن - به نيازها و خلأهاى جامعه نگاه كنند، خلأهاى فكرى را، نيازهاى فكرى را بشناسند، انتخاب كنند، سراغ آنها بروند. ما مىبينيم در مجموعه كتاب و بازار كتاب، گاهى اوقات هدايتهاى همراه با انحراف را دنبال مىكنند؛ بهخصوص سراغ مسائلى مىروند كه براى ذهنيت جامعه، براى ذهنيت كشور، چه از لحاظ جنبههاى اخلاقى، چه از لحاظ جنبههاى دينى و اعتقادى، چه از لحاظ جنبههاى سياسى، زيانبخش است. انسان بهوضوح مشاهده مىكند كه در بازار كتاب، در مجموعه كتاب، دستهايى فعالند، يك چيزهايى را وارد كنند، ترجمههايى را به وجود بياورند؛ با مقاصد سياسى؛ ظاهرش هم فرهنگى است، اما باطنش سياسى است.(36) لزوم معرفى كتابهاى خوب به جوانان قبلها در دوران مبارزات، خود من كتابهايى را مىخواندم، به قصد اينكه ببينيم به درد چه كسى مىخورد يا كجاهايش به درد چه كسانى مىخورد و يادداشت مىكردم. جوانانى كه با من رفت و آمد داشتند - عمدتاً در مشهد، يا در دورهاى كه مشهد نبودم، تبعيد بودم - من اسم مىدادم كه اين كتابها را بخوانيد، اين كتابها هم متنوّع بود. الان هم مىشود اين كار را كرد و مجموعهاى را در نظر گرفت. البته پخش آن از رسانهها مصلحت نيست، بهخاطر اينكه وقتى ما يكسرى كتاب را رسماً از رسانهها معرفى مىكنيم، در واقع كأنّه دايره كتابخوانى را محدود مىكنيم. اين مصلحت نيست كه ما بگوييم اين كتابها مجاز است و معنايش اين است كه خوب است، معنايش اين است كه غير اين كتابها خوب نيست، شايد اين شكلش صحيح نباشد. اما اينكه هركس به ما مراجعه كرد و گفت من چه كتابى را بخوانم، بشود يك فهرست و سياهه خوبى به او داد.(37) ارائه برنامههاى مطالعاتى براى قشرهاى مختلف يكى از چيزهايى كه ما امروز خيلى احتياج داريم، برنامههاى مطالعاتى براى قشرهاى مختلف است. بارها اتفاق مىافتد كه جوانها را، نوجوانها را به كتابخوانى تشويق مىكنيم، مراجعه مىكنند، مىگويند آقا چه بخوانيم؟ اين سؤال يك جواب ندارد؛ احتمالاً جوابهاى متعددى دارد. مجموعه متصديان امر كتاب - چه در وزارت ارشاد، چه در مجموعه كتابخانهها - روى اين مسأله بايد كار جدى بكنند؛ در بخشهاى مختلف، براى قشرهاى مختلف، به شكلهاى مختلف، با تنوع متناسب، سير مطالعاتى درست كنند؛ اول اين كتاب، بعد اين كتاب، بعد اين كتاب. وقتى كه جوان، نوجوان يا كسى كه تاكنون با كتاب انس زيادى نداشته است، وارد شد، حركت كرد، راه افتاد، غالباً مسير خودش را پيدا خواهد كرد.(38) هر كتابى را وارد بازار كتابخوانى نكنيد لزوماً هر كتابى مفيد نيست و هر كتابى غيرمضر نيست. بعضى كتابها مضر است. مجموعهاى كه متصدى امر كتاب است، نمىتواند با اتكاء به اين فكر كه ما آزاد مىگذاريم، خودشان انتخاب كنند، هر كتاب مضرى را وارد بازار كتابخوانى كند - همچنان كه داروهاى مسموم را، داروهاى خطرناك را، داروهاى مخدر را متصديان امور اين داروها آسان و بىقيد در اختيار همه نمىگذارند؛ از دسترس دور نگه مىدارند، گاهى هشدار مىدهند - اين يك خوراك معنوى است. اگر فاسد بود، اگر مسموم بود، اگر مضر بود، ما به عنوان ناشر، به عنوان كتابدار، به عنوان كتابخانهدار، به عنوان متصدى پخش - به هر عنوانى كه با كتاب ارتباط دارد - حق نداريم اين را در اختيار افرادى قرار بدهيم كه آگاه نيستند، ملتفت نيستند كه اين در فقه اسلام، يك فصل مخصوص به خود دارد. پس بايد مراقبت كرد. بايد كتاب خوب را، كتاب سالم را در اختيار گذاشت. بيشتر هم بايد توجه كرد به اين كه آن كتاب بتواند هم پرورش فكرى بدهد، هم راه درست را در اختيار بگذارد.(39) بىمبالاتى جايز نيست ما در زمينه توليد و چاپ و نشر كتاب، (نبايد) بىمبالاتى كنيم. بىمبالاتى جايز نيست. من به آقايان مسؤولان مسائل فرهنگى هم دائماً اين نكته را گفتهام و باز هم مىگويم كه ما بايستى بدانيم يك دولت، همچنان كه نسبت به بسيارى از امور مردم مسؤول است - كلكم مسؤول عن رعيته - مسؤول وضع معيشتشان، وضع اقتصادشان، وضع سياستشان، وضع فرهنگشان، وضع تحصيلاتشان، وضع بهداشتشان، مسؤول وضع ذهنشان هم هست، يعنى اگر ديديم فرضاً در جامعه ما كتابى هست كه هنرش فقط اين است كه احساسات جنسى را در جوانان تحريك كند، اين مضرّ است، اين را نمىشود به عنوان اينكه يك فرآورده فرهنگى است، آزاد بگذاريم كه هر كه خواست، توليد و عرضه كند، نه، اين بحثِ خواست نيست، مثل مواد مخدّر است. مواد مخدّر هم خيلى طالب دارد، خيليها هستند كه اگر شما مواد مخدّر را به آنها داديد، استقبال مىكنند و مصرف مىكنند، اما بعد كه معتاد شدند، شما را لعنت مىكنند. خيليها هستند كه اگر مواد مخدّر را از آنها بگيريد، ممكن است با شما دست به يقه هم بشوند، ولى بعد كه با اين كار توانستند از آن بيمارى نجات پيدا كنند، شما را دعا خواهند كرد. بنابراين، خواست، يك امر مطلق نيست، آن خواستى كه بر طبق مصلحت است، مطلوب است. البته ما نمىخواهيم به مردم بگوييم شما حتماً اين كتاب را بخوانيد، آن كتاب را نخوانيد، نه. انواع سلايق، انواع فكرها، انواع ذهنها، انواع استعدادها بايد در مقابل خودشان ميدان بازى داشته باشند، براى اينكه آنچه را مىخواهند، بتوانند انتخاب كنند، اما آن چيزى كه گمراهكننده و فاسدكننده است، ما نبايد اجازه بدهيم وارد ميدان شود. اين وظيفه ما است، وظيفه دولت است، وظيفه وزارت ارشاد است. البته مطلبى كه در مورد تحريك احساسات جنسى گفتم، فقط يك مثال است، در زمينههاى سياسى هم همينطور است. اگر فرض كنيم كتابى باشد كه در آن انواع و اقسام دروغها به شكل گمراهكنندهاى هست و شما هم الان امكان نداريد كه به اين دروغها پاسخ بدهيد، اين بايد جلوش گرفته شود. البته جلوى نظرات غلط را نبايد گرفت. نظرات غلطِ فلسفى، اجتماعى و گوناگون اشكالى ندارد كه به داخل جامعه بيايد و نقد شود، اين خوب است. جلوگيرى از نظرات غلطِ فلسفى موجب مىشود كسانى خيال كنند اين نظرات درست است، اين عكس مطلوب، اثر خواهد گذاشت.(40) بايد مواظب باشيم كه مبادا نوشيدنى مسموم، خطرناك، فاسد، گنديده و مضر با رنگآميزيهاى خيلى خوب (به) دست مردم داده شود؛ بدون اينكه مردم بدانند، همانطور كه اماكن و سازمانهاى ويژه اگر ببينند غذايى فاسد به مردم فروخته مىشود، با توليدكننده مقابله مىكنند، اگر كتاب فاسدى هم به مردم داده مىشود، بايد با آن مقابله شود. البته من اعتقاد ندارم كه بايد هر كتاب و نوشتهاى را كه با سليقه خاصى نمىسازد و مضر به نظر مىرسد، جلويش را بگيريم، لكن كتب و نوشتههايى هست كه مضربودنشان براى مردم واضح است، يعنى ترويج فحشا و فساد و از اين قبيل است كه براى مردم زيانآور است. نبايد اجازه بدهند كه چنين كتب و نوشتههايى منتشر شود. اما بيشتر بايد تلاش كرد كه كتابهاى خوب چاپ و منتشر شود و براى اينكه مردم به كتابخوانى روى آورند، وسايلى هم بايد ايجاد كرد.(41) جمعه 28 بهمن 1390برچسب:, :: 13:27 :: نويسنده : مرتضی
پنج شنبه 27 بهمن 1390برچسب:, :: 19:12 :: نويسنده : مرتضی
· نکته هایی در باب آداب مطالعه · دانستن و رعایت کردن آداب مطالعه از این بابت اهمیت دارد که گاهی اتفاق می افتد دو دانش آموزبا شرایط کمابیش یکسان به علت رعایت ویاعدم رعایت آداب مطالعه یکی با مطالعه کمتر مطالب بیشتری می آموزد ودیگری برعکس با صرف وقت و مطالعه بیشتر مطالب کمتری را فرا می گیرد. بنابراین لازم است هر مطالعه کننده ای به عوامل موثر در مطالعه آگاهی داشته باشد.در سطور زیر به چند نمونه از این عوامل اشاره می شود: 1-زمان
· برای مطالعه باید از وقتی که در اختیار داریم چگونه استفاده کنیم. ·- بهترآن است که وقت موجود را بین مطالعه واستراحت به تناسب تقسیم کنیم یعنی بعد از هر بخش از مطالعه و هنگامی که احساس خستگی کردیم چند دقیقه ای به استراحت بپردازیم و این روند مطالعه-استراحت را تا پایان وقت ادامه دهیم استراحت ما باید به نوعی باشد که با شرایط مطالعه تفاوت داشته باشد مثلا اگر بعد از مطالعه کتاب درسی به عنوان استراحت به مطالعه مجله ورزشی یا به تماشای تلویزیون بپردازیم رفع خستگی به درستی صورت نمی گیرد اما هنگامی که بعد از مطالعه ورزش میکنیم یا دوش می گیریم یا در انجام کارهای منزل همکاری می کنیم خستگی ما بهتر رفع می شود چون کاری را که به عنوان استراحت انجام می دهیم با تحرک توام است و مانند نشستن و مطالعه کردن نیست.
·- بهتر است خواب خود را دو قسمت کنیم حدود یک ساعت و نیم را به خواب ظهر و بقیه را به خواب شب اختصاص دهیم. تجربه نشان داده که خواب نیمروزی بیش از خواب شب رفع خستگی می کند. · ·- یادگیری قبل و بعد از استراحت بهتر صورت می گیرد مثلا شب و صبح وقت های مناسبی برای مطالعه است چون بعد از مطالعه شب استراحت می کنیم و مطالب جدیدی وارد ذهن نمی شود که مطالب قبلی را از ذهن بیرون کند وهنگام صبح نیز چون مغز استراحت شبانه
·کرده آمادگی بیشتری برای فراگیری دارد. ·- مطالعه بلافاصله بعد از غذا مناسب نیست زیرا در آن هنگام خون زیادی از بدن برای هضم کردن غذا در اطراف معده جمع می شود و در نتیجه خون کمتری به مغز می رسد و یادگیری کمتری صورت می گیرد.
2-مکان
·- اگر مکانی را به عنوان مناسبترین جا برای مطالعه انتخاب کردید بهتر است در حد امکان آن را تغییر ندهید و تا پایان دوره مطالعه از همان مکان استفاده کنید.
·- برخی از خصوصیات محل مطالعه سکوت ثبات نور مناسب ودمای مناسب است. شلوغی محل مطالعه و حرکت(مثلا مطالعه در اتوبوس یا هنگام راه رفتن) کم یا زیاد بودن نور و دما و... همه تمرکز را بر هم می زند و باعث کاهش میزان یادگیری می شود. ·- اگر بتوانید در یک کتابخانه خوب نام نویسی کنید و در آنجا به مطالعه بپردازید از چند جهت بهتر از مطالعه در خانه است از جمله : ·خانه محل استراحت است و انسان معمولا در خانه میل به استراحت دارد.دوست دارد بنشیند دراز بکشد تلویزیون ببیند و... واین عوامل باعث اتلاف وقت عدم تمرکز و کاهش انگیزه می گردد.اما هنگامی که شما به قصد درس خواندن مسافتی را می پیمایید وبه کتابخانه می رسید و درآنجا مشاهده میکنید که عده زیادی نشسته اند ومطالعه می کنند میل به مطالعه در شما افزوده می شود وساعاتی را که در کتابخانه به سر می برید مطالعه ای مفید خواهید داشت. 3-طرز نشستن ·هنگام مطالعه باید در صورت امکان از میز و صندلی استفاده کنید و به گونه ای بنشینید که بالا تنه شما به صورت عمودی قرار گیرد و فاصله حدود 35 سانتیمتر تا کتاب را رعایت کنید.خم شدن زیاد و لم دادن و مخصوصا دراز کشیدن تمرکز شما را بر هم می زند. 4- ایجاد تمرکز مغز انسان در آن واحد نمی تواند دو کار مختلف انجام دهد بنابراین هنگام مطالعه باید به موضوع مورد مطالعه بیندیشید و مشغول کار یا فکر دیگر نشوید. مثلا هنگام مطالعه مشغول تماشای تلویزیون گوش دادن به موسیقی خوردن وآشامیدن و حتی در حال دراز کشیدن نباشید. چون هر کدام از این عوامل تمرکز را از بین می برد. اگر موضوع مهمی ذهنتان را مشغول کرده و تمرکزتان را به هم می زند بهتر است کتاب را کنار بگذارید و به اندازه کافی به آن موضوع فکر کنید وحتی خلاصه ای از افکارتان را روی کا غذ بنویسید سپس با خیالی آسوده مشغول مطالعه شوید. 5- رعایت مراحل مطالعه لازم است قبل از هر چیز یک متن چند صفحه ای را برای مطالعه در نظر بگیرید و در مرحله اول این متن را همان گونه که روزنامه می خوانید کلی خوانی کنید و سعی کنید مفهوم کلی متن را درک کنید. در مرحله دوم باید متن را با دقت بخوانید و به اجزای آن توجه کنید و زیر نکات مهم آن با خط کش خط قرمز بکشید.در مرحله سوم لازم است در باره متن از حفظ توضیح دهید و اگر متن دارای تمرین است در مرحله چهارم به حل تمرین ها بپردازید.ودر آخرین مرحله در صورت امکان باید با یکی از دوستان همکلاس در باره متن به پرسش وپاسخ بپردازید.طی مرحله اول و دوم باید نشسته وبا لب بسته صورت گیرد. کلمه خوانی و بلند خوانی و خواندن در حال حرکت باعث کندی فرایند یادگیری میشود. 6- درک متن هنگام مطالعه باید سعی درفهمیدن متن داشته باشید نه درحفظ کردن آن مخصوصا هنگامی که برای آمادگی در کنکورسراسری مطالعه می کنید زیراپرسش های کنکوری غالبا استنباطی هستند و به گونه ای طراحی می شوندکه تنها کسانی که متن رادرک کرده اند می توانندبه آنها پاسخ درست بدهند.بنابراین ازحفظ کردن مطالب بپرهیزید وسعی کنیدمتن مورد مطالعه راحتما بفهمید وبه چرایی مسائل مطرح شده پی ببرید.
· -کلام آخر
· درس جدید را حتما پیش خوانی کنید. یعنی قبل از این که دبیر تدریس کند شما درس را در منزل مطالعه نمایید و با آمادگی سر کلاس درس حاضر شوید. · بعد از آن نیز درس را در همان روزی که تدریس شده و هنگامی که هنوز گفته های دبیر را به خاطر دارید بخوانید و به روزهای بعد موکول نکنید. این روش در یادگیری وپیشرفت تحصیلی شما فوق العاده موثر است.
شما می توانید با رعایت آداب مطالعه وکوشش پیوسته واستفاده بهینه از استعدادهای خدادادتان ان شاءالله به رشته ودانشگاه مورد علاقه خود راه یابید.
با آرزوی پیروزی وسربلندی پنج شنبه 27 بهمن 1390برچسب:, :: 18:51 :: نويسنده : مرتضی
خدایا ! پنج شنبه 27 بهمن 1390برچسب:, :: 14:19 :: نويسنده : مرتضی
عاشقان به حق، فقیرانِ عارفاناند و در اوصافشان شنیده بودیم که هیچ آنان را تیره نکند و هر تیرگی به آنان صافی شود و در پیاله عکسِ رخِ یار بینند و خوشهای به تُحفه چینند و چون چنیناند، سهمی از بضاعتِ صیانتِ دیناند. و حمدِ بیکران بر خدای منّان که ارادهاش بر این قرار گرفت که مشاهدتِ شنیده را، از ما دریغ ندارد و شنیده دیده آمد در حربگاه و در هنگامهای که بین اولیاء و اشقیاء، مصاف در پیوسته بود و عزّت و شرفِ ما، بدان وابسته؛ در ساحتی که معرکة «کانی سخت»اش خوانند: ـ از ره رسیده دیدهبانی بود زخمدیده و زجرِ تشنگی بغایت کشیده! و گواهمان لبهای خشکیدهاش بود و تنِ فرسودهاش و وصفِ عطشش چنان، که آبِ گندیدة به لجن رسیده یا مُردار دیده نیز اگر میرسید، با لذّتی سر میکشید که جام صهبای بهشتی را سرکشند، بیهیچ اگری! جرعهای آب طلبید که بغایت تشنه بود. گفت: «آب!» در حالتی که گویی بوی عطر آب مستش کرده بود! به اصرارِ یاران به سنگر درآمد و به گوشهای نشست؛ رفیقانِ رنج و راحت، بسیجیان مشربهای بلورین و انباشته از یخ، نزدیک آوردند و در پیش نهادند که میزبان بودند و دیدهبان میهمان! حال، در پیش و در عیان، مشربهای بلورین و عرقاندود از مَیَعان بود و در نهان، چیزی در وجود دیدهبان، به غَلیان، که شانهها لرزیدن گرفت و چشمهسارِ جاری اشک، همراه با نالههایی حزین، از دیدگانِ مشتاقش به سیمای نورانی باریدن گرفت و بهدامن ریخت! یاران، بُهت زده و شگفت که دیدهبان زار زنان و نالهکنان فریاد برآورد که: «ای نفسِ حریص چند لحظهای نیست که کام و لبانم، در خشکی و کبودی، به لبانِ مولایم گراییده! و حال چگونه من، رفاقتِ عیش و لذاذتِ عشقِ با شش ماهة مولایم را به مشربهای آب بفروشم!؟ هیهات، که به دستِ خویش، خویشتن در مَزبلة اَهل آنی درافکنم!» و سپس روی به آسمان کرد و جانبِ حضرتِ دوست را به اِنابِ که: «یا اَیُها الکَریم، ای که هر ناگفتهای میدانی، نعیم نعیمانی و کریمِ کریمان، حال چگونه میپذیری که اکبران پیر خمین را یارای یاریِ اصغرانِ مولا حسین(ع) نیست؟ و ای کریمی که اِذا اَرادَ شیئاً، اَنْ یقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکونَ، چه میشود که اراده کنی و امروز همان عاشورای خونینِ سال شصت و یک هجری باشد ـ فَیالَیْتَنی کُنْتُ مَعَهُم ـ و این مشربة آب، از جانبِ این بیتاب، به لبانِ تفتیدة طفلان حسینت(ع)، پیشکش آید!؟ یکی از یاران زمزمهای داشت که: لب تشنه بُرون ز نهرِ عَلقَم آمد / تا بلکه کند، رسمِ وفا، باب عباس(ع) قطبنما و دوربینش را برداشت و برخاست و آب ننوشیده برفت. در عمیق کویرِ تشنگی، آب عباس(ع) شرمنده، برای جرعهای آب، عباس(ع) آوخ که به پیشِ چشمِ گریانِ حَرَم بیتاب عطش، اصغر و در تاب، عباس(ع) لب تشنه برون، ز نهرِ عَلْقم، آمد تا بلکه کند، رسمِ وفا، باب، عباس(ع) آمد چون عمودِ آهنین، بر فرقش افتاد چو سجاده به محراب، عباس(ع) چشم فلک آن لحظه چنین دید، که شد چون کَشتیِ در خون شده غرقاب، عباس(ع) با دستِ قَلَم، مشک به دندان بگرفت بُرد از سرِ دشمنانِ دین، خواب، عباس(ع) از خونِ دهان و خونِ دندان و لَبَش پُر مشکِ تهی کرد، ز خوناب، عباس(ع) از سوزشِ پرهای علمداریِ دین در کورة عشقِ فاطمه(س)، ناب، عباس(ع) در لحظه آخرین، به دامانِ بتول(س) افتاد چو سجاده به محراب، عباس(ع) از نعمتِ بیکرانة بودنها شرمنده برای جرعهای آب، عباس(ع)... پنج شنبه 27 بهمن 1390برچسب:, :: 14:16 :: نويسنده : مرتضی
![]() ![]() |